×

منوی بالا

منوی اصلی

منوی سایدبار


شهدای نیشابور

آخرین اخبار

» جوان (18 تا 35) » شهید حسن رحیم آبادی

تاریخ انتشار : 1396/07/23 - 19:46

 کد خبر: 485
 161 بازدید

شهید حسن رحیم آبادی

شهید حسن رحیم آبادی

اطلاعات کامل شهید حسن رحیم آبادی

شهید حسن رحیم آبادی
نام پدر : محمدعلی
محل و تاریخ ولادت : 11/4/1343 روستای صمان
محل و تاریخ شهادت : 22/12/1363 جزیره مجنون
مزار شهید : روستای صمان


وصیتنامه شماره 1شهید حسن رحیم آبادی

الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله .سوره توبه- آیه 20آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و جهاد کردند در راه خدا با مال هایشان و جان هایشان ، درجه و مرتبه ای بلند نزد خدا دارند .سلام و درود خدا بر امام زمان (عج) منجی انسان ها ، فریادرس همه مستضعفان و سلام و درود فراوان به نایب بر حق او امام امت ، خمینی کبیر و سلام و درود خدا بر شهیدان راه حق و فضیلت باد که با  خون سرخشان درخت اسلام را آبیاری کردند و راه امام حسین (ع) ، سالار شهیدان را ادامه دادند و رفتند و به ما درس شهادت طلبی را آموختند و راه پرمسئولیت حسین بن علی (ع) را به دوش ماها انداختند . حالا وظیفه ما در قبال این شهیدان چیست ؟ آیا فکر می کنی که چطور باید راه شهیدان را ادامه داد ؟سلام و درود فراوان به اسیران و مفقودین اسلام که سرور اسیران ، موسی بن جعفر (ع) و سرور مفقودین ، امام زمان (عج) که … اسمش در سر زبان های ماست …. آيا مي دانيد كه مفقودين هم چه درسي را به ما دادند . گفتند كه اي خدا ! چه فايده كه يك جان داريم ولي دلمان مي خواهد كه چندين جان داشتيم و در راه خدا مي‌‌داديم و بدون اسم . مي دانيد اسراي ما چه مي گويند و چه راهي را به ما نشان دادند ؟ هدف آنها اين است كه جاني را كه خداوند داده ، در هر راه كه مي خواهد و در هر راهي كه صلاح است خودش بگيرد و حالا چه در منطقة جنگ با گلولة توپ و خمپاره و مسلسل و غيره و چه در زير شكنجه هاي مزدوران بعثي در راه خدا . چيزي را كه داديد ديگر فرق نمي كند كه چطور شد . حالا مي دانيد كه اينها همة هدفشان يكي بوده و هست و همة آنها راه حسين (ع) را ادامه داده اند .حالا چند كلمه مي خواهم با شما اهل روستا صحبت كنم . برادران ! مي دانيد كه حالا هر كس كاري بكند براي خودش انجام مي دهد نه براي مردم و ريا و چشم مردم و هر كس هم خطايي كند فقط خودش گناهگار است نه ديگران . مثلاً اگر كسي از من ناراحت است بدانيد كه تقصير خودم است نه خانواده ام و اين مدرك نمي شود كه به خاطر من ، آنها را گناهكار حساب كنيد . حالا فرق نمي كند ، مي خواهد اين كار در يك ارگان باشد ، در يك شهر باشد ، در يك ملّت باشد . هر كس كه خطايي مي كند فقط گردن او را بگيريد نه ديگران را هم شريك كنيد . حالا هم مي دانم كه مشكلات زياد است . مي دانم كه شما برادران هم درد دل داريد ولي بداني كه همه ناراحتي را دارند ، درد دل دارند … شما در رابطة آن بندة خدا ناراحت بوديد كه چرا سپاه دنبال او نيامده … ولي بدانيد كه همينقدر كه شما ناراحت هستيد شايد صد برابر شما ، برادران پاسدار ناراحت هستند … باور كنيد كه يك نفر مسئول مي شود باور كن از آن پدر و مادري كه چقدر براي فرزندش ناراحت است ، باور كن كه 10 برابر پدر و مادر ، يك مسئول ناراحت است كه اين بندة خدا چطور شهيد شد يا اسير يا مفقود . اين را بدانيد تا وقتي كه يك طرح عملياتي را مي ريزند ببين چقدر توسّل خدا و گريه و ناله و زاري و چقدر فكر كه يك نيرو كمتر از بين برود . به خدا قسم هر كس از دست سپاه گله‌‌اي داشته باشد مسئول تك تك شهيدان و مفقودين و اسيران و مجروحين هستند . اين را بدانيد ولي باز هم تكرار مي كنم . اگر كسي اشتباهي مي كند بدانيد كه تقصير خودش است . نمي شود اشتباه او را به جمع اسلام بزنيم . به خاطر او كه اشتباه كرده است دست از مسجد و دعا و وحدت خودمان بزنيم كه در قيامت گردن ما را همان مسجد و دعاها و شهيدان خواهند گرفت . همان طرف كه اشتباه كرده ، جلومان را مي گيرد و مي گويد من اشتباه كردم . چرا از اسلام فرار كردي ؟ چرا از اسلام دست كشيدي ؟ خلاصه همينقدر در جريان باشيد كه پس خطاي من خطاي اسلام نيست و اميدوارم كه در مقابل مشكلات صبر و تحمل زيادي داشته باشيد . حرف امام و مسئولين را همان طور كه از قبلاً مي كرديد ادامه دهيد و زياد دل به دنيا نبنديد كه قرآن كريم مي فرمايد : حب الدنيا رأس كل خطيئه . دوست داشتن دنيا ابتداي همة گناهان است . پس برادران ! دل به دنيا و مال دنيا نينديد كه دنيا و مال دنيا ، همه فاني است . روايتي است كه مي گويد اگر نماز نخوانيد ضربه به خودتان زده ايد و اگر روزه نگيريد به خودت ظلم كرده ايد ولي اگر جهاد نرفتي و به جبهه نيامدي‌‌، ظلم به مكتب كردي ، ضرر به اسلام زده ايد . همانطور كه روزه و نماز جزو واجبات است ، جهاد هم جزو واجبات است . بايد مثل نماز و روزه كه هر روز مي خوانيد و مي گيريد ، جهاد را هم بايد انجام دهيد . برادران عزيز ! به جبهه ها روانه شويد كه جنگ ، از همة كارها مقدم تر است .در پايان از شما برادران اهل روستا تقاضا دارم اگر چنانچه خطايي از من سر زده و اشتباه داشتم ، اميدوارم كه خودتان مرا ببخشيد .چند كلمه براي خانواده ام مي نويسم . خدمت كلية اعضاي خانواده ام دعا و سلام مي رسانم . خدمت همسر دعا و سلام مي رسانم . خدمت دختر مهربانم … دعا و سلام مي رسانم . دخترم ! اميدوارم كه پدرت را ببخشي . دخترجان ! اگر چه … سير ديدن نشدي و نشد كه پدرت را بشناسي ، چون وقت نبود ، صداي زنگ قافلة كاروان كربلا بلند بود ، رفتم كه خودم را به آن كاروان برسانم . دخترم ! باز براي دومين بار ، باز از تو مي خواهم كه پدر گناهكارت را ببخشيد …همسرم ! دخترم … را خوب وارسي كن و زينب وار تربيت كنيد . در پايان از خانـواده ام مي خواهم كه مرا ببخشند … به اميد پيروزي كامل رزمندگان اسلام . به اميد آزادي كربلا و به اميد پيروزي اسلام بر عليه كفر .

خدايا خدايا تا انقلاب مهدي (عج) خميني را نگهدار

22/7/1363 پايگاه ظفر ايلام غرب

وصيتنامه شماره 2 :

با سلام به امام زمان (عج) و نايب برحقّش رهبر كبير انقلاب ، امام خميني ، اين قلب تپندة جهان مسلمين كه ما را از گرداب خطر نجات داد و راه آزادي را به ما ياد داد و با سلام و درود فراوان به شهيدان راه حقّ و فضيلت كه با خون سرخشان درخت اسلام را آبياري كردند و به خون سرخشان … درس شهادت طلبي را به ما آموختند و بـاري سنگين بر دوش ما گذاشتند و اگر خداوند بخواهد و خواوند كمك مابكندكه بتوانيم ادامه دهندة راه شهيدان باشيم.سلام ودرودفراوان به لشكريان اسلام كه شب و روز براي محافظت از اسلام به مرزهاي كشور رفته و مشغول خدمت هستند .خدمت پدر و مادر و همسر مهربانم دعا و سلام مي رسانم و بعد از تقديم عرض سلام ، سلامتي شما را از درگاه خداوند متعال خواهانم و اميدوارم كه حالتان خوب بوده باشد و هيچگونه ناراحتي نداشته باشيد و اگر … احوالات پسر خود حسن رحيم آبادي را خواسته باشيد بحمدلله سلامتي برقرار است و ملالي در كار نيست و به دعاگويي شريف شما مشغول مي باشم . خدمت برادران و خواهرانم … دعا و سلام مخصوص مي رسانم … اميدوارم كه اگر در طول زندگي خطايي از من سر زده مرا ببخشيد . خلاصه وقت ندارم توضيح دهم ولي چند كلمه اي براي شما مي نويسم و خوب به همان نقطه عمل كنيد . اگر من را خداوند قبول كرد و خداوند عاشق من شد و من شهيد شدم به اين چند كلمه خوب دقّت كنيد … هر دو دامادهايم را بگوييد كه به جبهه ها بيايند و خانه را رها كنند و همچنين به ديگر برادران روستا و فاميل ها هم بگوييد كه جبهه ها را پر كنند . در ضمن ، پدر و مادرم ! مي دانم كه شما خيلي خوب هستي و دينتان محكم است ولي مواظب باشيد كه شيطان گولتان نزند . اگر خداوند به من منّت گذاشت و مرا برد شما مبادا كه براي مال دنيا به سپاه برويد … كه خداوند قبول نمي كند چنين جاني را …به اميد پيروزي نهايي اسلام و فتح كربلا .

اين كاغذ را در تاريخ 15/12/63 در چادر پشت سايت 4 نوشتم در حالي كه دو شب به عمليات مانده .

خداحافظ …

وصيتنامه شمارة 3:

ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون . آنان كه در راه خدا كشته مي شوند مردگانند بلكه آنان زنده اند و نزد خداي خود روزي مي خورند .سلام و درود فراوان به رهبر كبير انقلاب ، امام خميني . سلام به شهيدان راه حقّ و فضيلت . خوشا آنان كه در راه خدا رفتند و شهيد شدنند . خوشا آنان كه به نداي هل من ناصر حسيني امام امّت ، بت شكن زمان لبيك گفتند و رفتند .برادران ! مي خواهم چند كلمه اي به عنوان وصيت روي كاغذ بنويسم . مدت‌‌ها بود كه در اين فكر كه چگونه مي توانم خدمتي به دين ، جامعه و رهبر خودم كرده باشم تا اين كه شبي چون ديدم كه يك ساعت فكر كردن بهتر از هفتاد سال عبادت است ، در فكر افتادم كه مگر با خون سرخم تا اين كه با خودم حدس زدم كه مردن در بستر براي من ننگ است ، بايد حركت كنم و بار سفر به سوي جبهه ها را آماده كنم تا اين كه خدا توفيق داد و توانستم دوباره به جبهه آمدم كه بتوانم حسين وار ازدين و قرآن و اسلام ياري كنم و بادشمنان بجنگم و حسين‌‌واردر راه خدا شهيد شوم .اي برادران ! بايد دنبال مرگي رفت كه سعادت باشد نه ذلّت . من از اين راه ، راهي بهتر انتخاب نكردم . چون مي دانم كه اين راه ، مردنش ، مرگ با شهادت است و افتخار مي كنم كه در اين راه كشته شوم .بار خدايا ! نااميد نيستم ولي خدايا ! آيا كشته شدن مرا مي توان شهادت ناميد ؟ من در خودم به هيچ وجه لياقت شهادت نمي بينم ولي مي دانم تو ، توبه پذيري ( و ان الله يحب التوابين) خدايا ! گناهان مرا ببخش و توبة مرا به درگاه خودت بپذير .برادران ! بدانيد كه شهيد عزاداري نمي خواهد بلكه رهرو مي خواهد و كسي مي خواهد كه راهش را ادامه دهد .خدمت تمامي خانواده هاي شهدا سلام عرض مي كنم و اين را بدانيد كه شما مسئوليتي بسيار سنگين روي دوش داريد . شما بايد به عنوان يك وصي شهيد ، به تمام پدران و مادراني كه از رفتن فرزندان خود به جبهه ها خودداري مي كنند بايد امر به معروف كنيد و اگر نگوييد مسئول شرعي هستيد . من كه در اين چند بار كه به جبهه آمدم و به اين سن رسيده ام نتوانسته ام به اين انقلاب اسلامي خدمتي كنم ولي مگر شايد با خون سرخم بتوانم يك كمكي به اين انقلاب اسلامي كرده باشم . اگر مي‌‌خواهد كه با خون من اسلام پيروز گردد پس اي گلوله ها و خمپاره ها و تركش ها مرا دريابيد و با خون من زمين را گلگون كنيد و اين خون ناقابل مرا كه براي رضاي خدا هست ، بر روي خاك هاي اين بيابان ها و صحراها بريزيد كه شايد بتواند اين خون من ، مقداري كمك به اين انقلاب اسلامي كرده باشد .چند جمله به خانواده ام مي نويسم . پدر و مادر مهربانم ! سلام عرض مي كنم خدمت كلية خانواده ام سلام عرض مي كنم و اميدوارم كه بعد از سلام مرا ببخشيد و مرا حلال كنيد . پدر و مادرم ! من كه به جز مزاحمت و ناراحتي براي شما چيزي ديگر نبودم و من در اين مدّت عمر نتوانسته ام كه خوبي هاي شما را ادا كنم ولي مادرم ! اين را بدان كه اين خوبي هاي شما بود كه مرا در چنين جاها كشيده است . مادرجان ! باز هم تكرار مي كنم  كه اين شير شما بود و تربيت شما بود كه مرا چنين رزمنده قرار داد . اميدوارم كه مرا به بزرگي خودتان ببخشيد و همچنين همسر مهربانم ! من كه در اين طول مدّت از شما بدي نديده ام و اگر چنانچه شما از من ناراحتي ديده ايد اميدوارم كه مرا حلال كنيد و همچنين خواهران و برادرانم ….پدرم و مادرم ! من كه ماليه اي از مال دنيا ندارم به جز چند عدد كتاب . از شما مي خواهم كه آنها را در كتابخانة روستا برده تا مردم از آنها استفاده كنند و از شما مي خواهم كه برادرانم و خواهرانم را حسين وار و زينب وار تربيت كنيد تا اينكه بتوانند در راه پيشبرد اسلام و قرآن بتوانند كاري كنند …مادرم! من كه سعادت شهادت را ندارم ولي اگر خدا شهادت را نصيب من كرد، در سوك من گريه و زاري نكنيد چون مي دانيد كه اين گرية شما باعث شادي دشمنان ما است پس من نمي خواهم كه گريه كنيد . مادرم ! اگر من شهيد شدم اين را بدانيد كه هنوز حناي عروسي در دست من بود . هنوز نشانة دامادي را در دست دارم . پدر و مادر و خواهران و برادران و همسرم ! بر جنازة من گريه نكنيد …راستي مادرجان و پدرم ! اگر شهادت نصيب من شد من خودم خواب ديدم و ايـن خواب به من مژده داد . شبي در خواب ديدم كه من با پدرم و برادرم حسين اصغر و و پـدر زنم و چندتاي ديگر با بجّه هاي ده ، همة ما مسلّح يعني با اسلحه بوديم رفتيم … كربلا . در كربلا بوديم ، در توي حرم ، من و برادرم حسين اصغر رفتيم بالاي صندوق را نگاه مي كرديم كه ناگاه يك عكسي را مشاهده كردم ، يك آقايي همچنان منوّر ديدم كه چنان مي درخشيد مثل ماه شب چهارده و بعد رفتيم جايي ديدم كه يكي از برادران وصيتنامه ها را جمع مي كـند . رفتم تا اين كه مي خواستم وصيتنامه ام را بدهم. ديدم كه وصيتنامة من هنوز پاكنويس نيست ، برگشتم. بعد از خواب بيدار شدم . اين خواب به من مژده داد كه حسن ! خودت را آماده كن نزديك است كه سعادتي نصيبت شود .ديگر مزاحمتان نمي شوم .

والسّلام عليكم و رحمه الله عليه


منتخب وصیت نامه:

خوشا آنان كه در راه خدا رفتند و شهيد شدند . خوشا آنان كه به نداي هل من ناصر حسيني امام امّت ، بت شكن زمان لبيك گفتند و رفتند


پدر و مادرم ! من که مالیه ای از مال دنیا ندارم به جز چند عدد کتاب . از شما می خواهم که آنها را در کتابخانه روستا برده تا مردم از آنها استفاده کنند


منبع: پیام رسانان 2300 شهید نیشابور



ارسال دیدگاه