×

منوی بالا

منوی اصلی

منوی سایدبار


شهدای نیشابور

آخرین اخبار

» خاطرات » خاطره ای از شهید محمد بدیع زاده

تاریخ انتشار : 1396/07/07 - 10:03

 کد خبر: 274
 235 بازدید

خاطره ای از شهید محمد بدیع زاده

معاونت جنگ آموزش و پرورش در اردیبهشت سال 67 که کاروان بسیجیان آماده اعزام به جبهه بودند ایشون هم بادیگر نیروها می خواست جبهه برود در آن موقع همزمان دوتا از برادران جبهه بودند و دونفر هم با کاروان آماده اعزام بودند مادر ناراحت بود و اظهار می داشت دوتا که الان جبهه هستند لااقل […]

معاونت جنگ آموزش و پرورش
در اردیبهشت سال 67 که کاروان بسیجیان آماده اعزام به جبهه بودند ایشون هم بادیگر نیروها می خواست جبهه برود در آن موقع همزمان دوتا از برادران جبهه بودند و دونفر هم با کاروان آماده اعزام بودند مادر ناراحت بود و اظهار می داشت دوتا که الان جبهه هستند لااقل یک نفرتون بروید خلاصه هیچکدام از برادران تمایل به ماندن نداشتند وهر کدام دلایل خاصی داشتند تا اینکه این شهید جمله ای به زبان آورد ومادر را راضی به رفتن همه به جبهه کرد وآن این بود وهم قابل توجه از نظر زمانی است که مادرم شما دارای هفت فرزند هستی جنگ داره تموم میشه نه شهید دادی نه اسیر دادی ونه جانباز حداقل خمس این بچه ها رو تو جنگ که باید بدید مادر با شنیدن این جمله اعلام رضایت ودو فرزند دیگرش را از باغ افشار تا پنج راه برای اعزام همراهی کرد
واین شهید هم شد خمس فرزندان این مادر در جنگ که در چهارم تیرماه 67در پاتک دشمن در جزیره مجنون به فیض شهادت نائل گشت.

شهید محمد بدیع

منبع: پیام رسانان 2300 شهید نیشابور



ارسال دیدگاه