×

منوی بالا

منوی اصلی

منوی سایدبار


شهدای نیشابور

آخرین اخبار

» خاطرات » خاطره ای از برادر رضا بالاور، از همرزمان سردار شهید نور علی شوشتری

تاریخ انتشار : 1396/07/07 - 10:11

 کد خبر: 287
 136 بازدید

خاطره ای از برادر رضا بالاور، از همرزمان سردار شهید نور علی شوشتری

از سال 59 که جذب سپاه نیشابور شده و در معاونت عملیات مسؤول دفتر آقای شوشتری آغاز به خدمت کردم، آشنایی‌ام چنان با این بزرگوار پیش می‌رفت که روز‌ به روز لیاقت وی در جایگاه فرماندهی عملیات سپاه این شهرستان و بزرگواری‌اش نسبت به دیگر برادران پاسدار، برایم به اثبات و باور بیش‌تری می‌رسید. از […]

از سال 59 که جذب سپاه نیشابور شده و در معاونت عملیات مسؤول دفتر آقای شوشتری آغاز به خدمت کردم، آشنایی‌ام چنان با این بزرگوار پیش می‌رفت که روز‌ به روز لیاقت وی در جایگاه فرماندهی عملیات سپاه این شهرستان و بزرگواری‌اش نسبت به دیگر برادران پاسدار، برایم به اثبات و باور بیش‌تری می‌رسید. از نعمت داشتن یک بدن ورزیده و درشت برخوردار بود ولی با این وجود، چنان قلب و درون آرام و روحیه‌ای افتاده‌ای داشت که ستودنی است؛ اما در مقابل، در برابر خلاف‌کارها و افراد منافق و ضدانقلاب، همین هیبت و صلابت، باعث خالی‌شدن دل آنان و ترس‌شان می‌شد. بسیاری از قاچاق‌چیان و اشرار، با دیدن وی و یا حتی شنیدن این خبر که آقای شوشتری مسلسل یوزی خودش را برداشته دارد با نیروهای عملیات سپاه نیشابور به سراغ‌شان می‌آید، صحنه را خالی کرده و پا به فرار می‌گذاشتند. توی یکی از این عملیات‌های شهری، فردی را دستگیر کردیم که از دار و دستة عناصر مسلح و خودفروخته اطلاعات ارزش‌مندی داشت، اما ابتدا انکار می‌کرد؛ تا این‌که آقای شوشتری آمد و با یک نگاه غضبناک به وی، چنان وحشتی در دلش انداخت که بلافاصله نام همدستان و محل اختفای‌شان را اقرار کرد. و همین آقای شوشتری، موجب شد که این متهم چندروز بعد توبه کرده و خلاف‌کاری را عملاً کنار بگذارد.
توصیه او به ما در برخورد با چنین افرادی، پیوسته رعایت موازین شرعی و سرلوحه داشتن رأفت اسلامی بود. خودش بیش‌تر از همه در عمل مقید بود؛ به ویژه در حفظ آبرو افراد؛ چه بی‌گناه و چه متهم و مجرم.



ارسال دیدگاه